شنبه 24 آذر 1398 - Saturday 14 December 2019

مهربانی زیباست از شما هموطنِ پاک سرشت ( لطفاً کلیک فرمایید )

مهربانی زیباست از شما هموطنِ پاک سرشت ( لطفاً کلیک فرمایید )

 

 

 

 

امروز وقتی دوستانم شاد و خوش بودند

با اشک از مدرسه بیرون آمدم بابا

بابا … به مادر قول اگر هرگز نمی دادم

قید کلاس و بچّه ها را می زدم بابا

*

آخر نمی دانی چه شد ! خانم مرا امروز

زنگ ریاضی موقع تمرین صدایم کرد

وقتی که رفتم پای تخته ناگهان ” سارا “

خندید و بعد از آن نگاهی هم به پایم کرد

*

زینب به من خندید و با معصومه چیزی گفت

معصومه گفت : از کفشهایت خنده می بارد

من سعی کردم اشکهایم را نگه دارم

زینب ولی هر روز در من غصّه می کارد

*

خانم معلّم زنگ ورزش گفت : « آذر جان »

این کفش ها دیگر برای تو مناسب نیست

فردا برو بک جفت کفش نو بخر حتماً

بابا … تو ناراحت نشو … اوضاع من عالیست

*

از کفش هایم راضی ام قصدم شکایت نیست

امّا چرا « کفشم دهانش را نمی بندد ؟! »

بابا خودم می دانم از جیبت ولی بابا

اصلاً چرا  ” سارا ” به من هر روز می خندد ؟؟؟!!!؟؟؟…

*

نان و پنیرم خوب بود و خوشمزه امّا

احساس کردم “ عاطفه ” نان خالی آورده

بابا من و او مثل هم هستیم میدانی ؟

او هم دو سالی هست گویا مادرش مُرده

*

دیشب دوباره خواب دیدم مادرم اینجاست

هر وقت دلگیرم به تو چیزی نمی گویم

هر شب پتو را می کشم روی سرم … آنگاه

آرام با اشکم ، دلم را خوب می شویم

*

بابا … من و مادر چرا از هم جدا ماندیم

اصلاً بگو مادر چرا از جمعمان کم شد ؟

من قول دادم درسهایم را بخوانم خوب

امسال « شاگرد اوّل مدرسه » خواهم شد.

 

سراینده : محمد حسین ملکیان ( فراز )

 

… و ما برآنیم که :

به یُمن الطاف شما مردم مهر انگیز در خزانی ترین فصل سال مهربانی را پاس داشته در آغازین روز آن ، غبار خجلت و تحقیر از تارک فرزندان

نازک دل مام میهن زدوده ؛ موجبات انبساط خاطرشان را در تلازم با دیگر هم قطاران آن عزیزان « جان » فراهم نماییم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *