شنبه 28 مهر 1398 - Saturday 19 October 2019

دهه ات نگذشته مربی دوست داشتنی ؛ گفتگوی ” رواپرس ” با ” حاج قاسم خواجه حسینی ” معاون بی ادّعای گردان حبیب ل-27 ( بزودی )

دهه ات نگذشته مربی دوست داشتنی ؛ گفتگوی ” رواپرس ” با ” حاج قاسم خواجه حسینی ” معاون بی ادّعای گردان حبیب ل-27 ( بزودی )

 

تکلمه :

در سکانسی ازفیلم آژانس شیشه ای :

سلحشور خطاب به حاج کاظم : دهه ات گذشته مربی

حاج کاظم : میدونی یه گردان بره خط یه گروهان برگرده یعنی چی ؟

میدونی یه گروهان بره خط یه دسته برگرده یعنی چی ؟ … … … ؛

حاج کاظم آژانس نماینده ای از حاج قاسم های ماست که دیالوگ بالا را با پوست و گوشت حس کرده اند ، بی دلیل نگفته اند :

برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدند… ، آری از حاج قاسمی که از 14 سالگی وارد جنگ شده ، در تمامی عملیات ها بوده و به کرّات زخمی شده و دوباره

برگشته به خطّ مقدم تا پایان جنگ که نه ، یکسال پس از پذیرش قطعنامه هم آهنگ شهر و دیارش ننموده است باید پرسید.

دارایی امروزش هم نه آپارتمان … طبقه ای و نه خودروی آنچنانی و … ، امّا اندوخته هایش سرشار است از یک دنیا عزّت نفس .

اصلاً بگذار اینها بماند برای آنانکه از قِبَلِ خاک نشینی های دوران دفاع مقدّس حاج قاسم ها به آلاف و الوفی رسیده و به گمانشان دهه اش به اتمام .

… مجالست با هم نفس پایگاه شهید محمود پازوکی ، دفتر تبلیغ ، زمین فوتبال پلشت و فرمانده بسیجی دوران جنگ ساختمان های دو کوهه حالم را

خوب می کند.

انگار که در کنار او نشستن حکم دهها کپسول هوا را دارد برای تنفس مصنوعی که قرار است دم شهدا را به ریه هایم تزریق کند .

صافِ صاف مثل آب سرچشمه نه مثل ته مانده های مرداب گِل آلود ، متواضع عین خاک .

معاون گردانی که به قسم حضرت عبّاس (ع) با تفاخر بیگانه و همگانی که حضرتش مورد وثوقشان است به مراتب پایمردی و خشوع اش معترف.

در هنگام ادای این جمله که آدمای اون دوره سالم ، بدرد بخور و جا خالی نده بودند بغض سرشار از حسرت خود را فرو می داد ، نمی دانم شاید در برزخ

موجود از واگویی عزلت نشستن های بعد از شهادت قدرت الله غرباها ،  نورالله ها ،  محسن گل سفیدی ها ، علی غیاثوندها و از همه ارجح تر علیرضا کروبی

ها و خون دل خوردن هایش شرم داشت.

واگویه هایی که در این شعر ناب قیصر شعرا مستتر است :

خسته ام از این کویر ، این کور و پیر …

ای مسافر غریب در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر

این تویی در آن طرف پشت میله ها رها / این منم در این طرف پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر / با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر ، خسته ام از این کویر ، خسته ام از این کویر …

… خدا را شکر به بهانه ی دفاع مقدّس فرصتی دست داد تا از خجالت زحماتی که در دهه ی 60 در دوکوهه به ایشان داده بودم در آیم ؛ به شرط حیات

انشاالله انتشار متن کامل مصاحبه با بزرگ مرد بی ادّعای بسیار بسیار دوست داشتنی حاج قاسم روزهای آتی .

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری کشوری ” رواپرس “

مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه مکتوب در دست انتشار ” پاکدشت سلام “

 

 

 

 

 

*چپ و راست نمی شناسم.

*دفاع مقدّس خواب و رویا بود ، جدّاً دلتنگ آنروزها و آدمای « یکرنگش » هستم .

*آدمای آن موقع سالم ، بدرد بخور ، دوست داشتنی ، جا خالی نده بودند ،آنقدر خوب بودند که اجازه می دادند منِ بد باهاشون باشم و تمرین

عشق کنم ؛ کاشکی بازم دست ما رو بگیرند .

 

 

 

*نمی دانم چرا وزنه های دنیا طلبی به پایمان بسته شده است .

*حاج رضا لطفاً بنویس خدا از کسانی که نام دفاع مقدّس و شهدا را دستاویز کسب وجاهت و اندوخته های مادی نموده اند نمی گذرد،بنویس

بازی با نام شهدا که از وجود و هستی اشان گذشتند ، مصادره و سوء استفاده از بهترین های دوران دفاع مقدّس عقوبت سختی دارد.

*جوانگرایی و بر مسند امور نشستن اینان خوب است امّا خدا نیارد روزی را که پیران دلسوخته و عزیز دفاع مقدّس  بابت گره گشایی مشکلات

خانواده مقابل بعضی از این تازه به دوران رسیده ها تحقیر شوند.

*عاشق خدمت در آتش نشانی ام ، هیچ زنگی برای دعوت به هتل برای آتش نشانان زده نمی شود ،عاشق اینکارم چون امدادرسان کسانی

هستیم که در اوج استیصال بعد از توکّل به خدا روی کمک ما حساب می کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *