شنبه 28 مهر 1398 - Saturday 19 October 2019

” خواجه حسینی ” فرمانده دوران دفاع مقدّس در گفتگو با ” رواپرس ” : نام شهدا هویّت ماست ، کسی حق ندارد نام مبارکشان را از کوی و برزن پاک کند

” خواجه حسینی ” فرمانده دوران دفاع مقدّس در گفتگو با ” رواپرس ” : نام شهدا هویّت ماست ، کسی حق ندارد نام مبارکشان را از کوی و برزن پاک کند

*بعضی ها می گن پلشت معنای لغوی خوبی نداره ، ولی برای من و بچه محلّام پلشت یعنی همه چیز ، یعنی هویّت ، یعنی رشد با بچه هایی که از همین محل

 به آسمونا پرواز کردند ، مسجد ما بیش از 36 شهید تقدیم کرده اینا از همین پلشت عروج کردند.

*نام شهدا هویّت ماست ، کسی حق ندارد بخواهد هویت ما را از ما بگیرد و نام آنها را از معابر عمومی ، خیابان ها و کوچه ها پاک کند .

*در پاکدشت فقر وجود دارد امّا وجود فرق خیلی پر رنگ است .

*متاسفانه در پاکدشت حرف زدن ها ،حشر و نشرها همه و همه رنگ و بوی انتخاباتی دارد و پیروز  این قصه کسی است که بعد از پیروزی در  این انتخابات اگر

خوش انصاف باشد و خدا ترس ، می آید و کار می کند و اگر خالی از این موارد بعد از بُرد به ریش ما می خندد.

*ختم رفتن خوبه ، تو مجلس شادی شرکت کردن عالیه امّا وقتی این حضور رنگ و بوی انتخاباتی می گیرد بد جوری حال آدم رو خراب می کنه .

 

 

 

 

 

نام و نام خانودگی : قاسم خواجه حسینی متولّد نهم خرداد ماه1347

تحصیلات : کاردان تاسیسات

فرزند : مرحوم آقای عزیزالله خواجه حسینی ، والده محترمه : سرکار خانم طوبی کامرانی

برادران : آقایان حاج احمد ، حاج اکبر ، مرحوم حاج محمود ، محمّد و امیر خواجه حسینی .

خواهران : سرکار خانم ها فاطمه ، مرضیه ، منیره و مریم خواجه حسینی

متاهل : همسر سرکار خانم عطیابی ، خانه دار

فرزندان : حسین خواجه حسینی 25 ساله فوق دیپلم نقشه کشی ساختمان

زهرا خواجه حسینی 18 ساله دانش آموز مقطع متوسطه

سِمَت : مسئول سازمان آتش نشانی شهر پاکدشت

سوابق ورزشی :

پست : مهاجم ، عضو اسبق تیم های جوانان و بزرگسالان شهید محسن پازوکی

بهترین همبازی دوران ورزشی : زنده یاد مرحوم علیرضا یوسفی

 

بهترین دوست : تمامی بچه های محل و تیم فوتبال شهید محسن پازوکی خاصّه شهید علیرضا کرّوبی ، حاج وحید پازوکی ( مرحوم رجبعلی ) .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*برای اولّین بار در تاریخ بیستم تیر ماه 1364 در سن 14 سالگی که دانش آموز سال دوّم راهنمایی بودم به عنوان نیروی عادی به تیپ 20 زرهی رمضان لشگر

27 حضرت رسول اکرم ( ص ) اعزام و ظیفه ام در آن تیپ گلوله گذار بود.

*قبل از اوّلین حضور در منطقه و حتّی پس از آن و در ایّام مرخصی بطور مداوم در پایگاه بسیج شهید محمود پازوکی و دفتر تبلیغ حضور داشتم ، طبیعتاً در

بسیج کار ما خلاصه به انجام پست بود و در دفترتبلیغ نیز با دوستانی مثل جواد اوگنج ، ناصر پازوکی ،مهدی مشهدی حسن ،شهید رضا و مهدی ذوالفقاری ،

محمد عرب ، شما ( رضا عرب ) ، حاج وحید پازوکی ،شهید قدرت الله و احمد غربا ، شهید فریدون تاجیک ، شهید نورالله پازوکی ، شهید نقی پازوکی (مرحوم

فرامرز ) ،مرحوم امیر رحیمی ، برادران شهید محمد حسن و رحیم رحیمی حشر و نشر داشتیم ، روزها انجام کارهای فرهنگی ، انجام مشاعره و شبها نیز به

همراه حاج وحید با یک دستگاه آپارات به نمایش فیلم برای دیگر پایگاه ها مشغول بودیم .

 

 

 

 

 

 

*پس از آن با عناوین مسئول دسته ، مسئول گروهان و معاون گردان حبیب در لشگر 27 حضرت رسول اکرم (ص) مشغول به خدمت بوده ، در تمامی

عملیات ها ی ( ایذایی و عملیاتی ) مربوط به سال های 64 تا 67 از جمله والفجر 8 ، کربلای 5 ، کربلای 8 ، بیت المقدّس 4 شرکت و ریا نشود تا یک سال

پس از قطعنامه در مناطق جنگی حضور داشته ام .

*بعضی ها می گن پلشت معنای لغوی خوبی نداره ، ولی برای من و بچه محلّام پلشت یعنی همه چیز ، یعنی هویّت ، یعنی رشد با بچه هایی که از همین محل

 به آسمونا پرواز کردند ، مسجد ما بیش از 36 شهید تقدیم کرده اینا از همین پلشت عروج کردند.

 

 

*در پاکدشت فقر وجود دارد امّا وجود فرق خیلی پر رنگ است .

* متاسفانه در شهر ما تقسیم امکانات عادلانه و بالسّویه صورت نمی گیرد  ،  دور از جون آدمای نازنینش انگار خاک مرده روش پاشیدن  ، اینها درست نیست ،

سرمایه گذاری و آینده نگری در پلشت ما معنی نداره .

*با این روند هیچ آینده روشنی را برای پلشت متصوّر نیستم .

*هیچ ادّعایی نسبت به رزمنده بودنم ندارم ،  من وظیفه شرعی و دینی ام را انجام داده ام ، خدا نیاورد روزی که به خاطر گذشته ام به دیگران فخر فروخته و از

اسم جنگ بخواهم دنیای خود را آباد کنم .

*لباس خاکی جنگ برایم مقدّس بوده و نخواسته و نمی خواهم ارزش معنوی آنرا خدشه دار کنم .

*نه خانه آنچنانی دارم و نه ماشین آنچنانی ، نمی گم اینها بد است ، امّا حاضر نیستم با هر قیمتی آنانرا بدست آورم ، هر چی از حدّش بگذره کاربرد تخریبی پیدا

می کنه دنبال زرق و برق دنیا نیستم .

*نمی دانم چرا وزنه های دنیا طلبی به پایمان بسته شده است .

*نمی دانم چرا بی رگ شدیم.

*نام شهدا هویّت ماست ، کسی حق ندارد بخواهد هویت ما را از ما بگیرد و نام آنها را از معابر عمومی ، خیابان ها و کوچه ها پاک کند .

*حاج رضا لطفاً بنویس خدا از کسانی که نام دفاع مقدّس و شهدا را دستاویز کسب وجاهت و اندوخته های مادی نموده اند نمی گذرد ، بنویس بازی با نام شهدا

 که از وجود و هستی اشان گذشتند ، مصادره و سوء استفاده از بهترین های دوران دفاع مقدّس عقوبت سختی دارد.

*چپ و راست نمی شناسم و مطیع امر ولایتم .

*دفاع مقدّس خواب و رویا بود ، جدّاً دلتنگ آنروزها و آدمای « یکرنگش » هستم .

*آدمای آن موقع سالم ، بدرد بخور ، دوست داشتنی ، جا خالی نده بودند ، آنقدر خوب بودند که اجازه می دادند منِ بد باهاشون  باشم و تمرین عشق کنم ،

 کاشکی بازم دست ما رو بگیرند ، عزیزانی همچون علی غیاثوند که شب تا صبح نماز شب می خوندند .

*متاسفانه در پاکدشت حرف زدن ها ،حشر و نشرها همه و همه رنگ و بوی انتخاباتی دارد و پیروز  این قصه کسی است که بعد از پیروزی در  این انتخابات اگر

خوش انصاف باشد و خدا ترس ، می آید و کار می کند و اگر خالی از این موارد بعد از بُرد به ریش ما می خندد.

*ختم رفتن خوبه ، تو مجلس شادی شرکت کردن عالیه امّا وقتی این حضور رنگ و بوی انتخاباتی می گیرد بد جوری حال آدم رو خراب می کنه .

*نمی گویم تمامی بچه های جنگ علیه السّلام هستند ، قطعاً چنین نیست ، امّا نباید خواسته و ناخواسته  به  بچه های جنگ بی احترامی که نه بی اعتنایی

کرد.

*جوانگرایی و بر مسند امور نشستن اینان خوب است امّا خدا نیارد روزی را که پیران دلسوخته و عزیز دفاع مقدّس  بابت گره گشایی مشکلات خانواده مقابل

بعضی از این تازه به دوران رسیده ها تحقیر شوند.

*سال 1370 در شهرداری پاکدشت استخدام ، بطور متناوب در رسته های اداری ، پشتیبانی انجام وظیفه و در سه مرحله منقطع نیز به عنوان مسئول که نه

خادم در خدمت همکاران در آتش نشانی هستم ، حضور در دو دوره گذشته در این سِمت را غنیمت شمرده و با گذراندن دوره های بررسی علل حریق و

حوادث ، اصول پیشگیری بروز و گسترش حریق همچنین مدیریت مجهزتر و مجرّب تر از گذشته در حال انجام وظیفه هستم.

*عاشق خدمت در آتش نشانی ام ، هیچ زنگی برای دعوت به هتل برای آتش نشانان زده نمی شود ،عاشق اینکارم چون امدادرسان کسانی هستیم که در اوج

استیصال بعد از توکّل به خدا روی کمک ما حساب می کنند.

*با حمایت مالی 80 درصدی فرماندار محترم یک دستگاه خودرو نردبان آتش نشانی با کاربری بسیار بالا ( 40 متر ) با ارزش 14 میلیارد تومان   در اختیار این

سازمان گذارده شده است ، ضمن تشکر از ایشان و دیگر مسئولان بالا دست قاطعانه اعلام می کنم در حال حاضر شهر پاکدشت از حیث اطفاء حریق نه تنها

هیچ احتیاجی به کمک های تهران و دیگر نقاط ندارد که حتّی علاوه بر برآوردن نیاز های شهر آنهم در زمان استاندارد تعیین شده به کمک و یاری  دیگر

شهرها نیز می پردازد.

 

*در حال حاضر 3 ایستگاه خاتون آباد ، بلوار سپاه و بلوار خرمشهر فعّال و انشاالله در آینده ای نزدیک ایستگاه حصار امیر نیز افتتاح خواهد شد .

*مجموعاً 86 نفر از عزیزان بسیار زحمتکش در این سازمان مشغول به خدمت می باشند که 65 نفر از آن بزرگواران با تلاش شبانه روزی در مباحث عملیاتی

فعالیت دارند.

 

 

 

 

*کلیه همکاران در دوره های فرآیند رهاسازی از خودرو ، اطفاء حریق و نجات ساختمان های بلند مرتبه و نجات در فضاهای بسته شرکت و در حال گذراندن

آموزش های تکمیلی هستند.

*مجموع مراکز آتش نشانی پاکدشت در مواقع بحران بصورت واحد تحت امر ریاست محترم بحران شهرستان مستقر در فرماندهی انجام وظیفه می نمایند.

 

 

 

 

 

تکلمه :

در سکانسی ازفیلم آژانس شیشه ای :

سلحشور خطاب به حاج کاظم : دهه ات گذشته مربی

حاج کاظم : میدونی یه گردان بره خط یه گروهان برگرده یعنی چی ؟

میدونی یه گروهان بره خط یه دسته برگرده یعنی چی ؟ … … … ؛

حاج کاظم آژانس نماینده ای از حاج قاسم های ماست که دیالوگ بالا را با پوست و گوشت حس کرده اند ، بی دلیل نگفته اند :

برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدند… ، آری از حاج قاسمی که از 14 سالگی وارد جنگ شده ، در تمامی عملیات ها بوده و به کرّات زخمی شده و دوباره

برگشته به خطّ مقدم تا پایان جنگ که نه ، یکسال پس از پذیرش قطعنامه هم آهنگ شهر و دیارش ننموده است باید پرسید.

دارایی امروزش هم نه آپارتمان … طبقه ای و نه خودروی آنچنانی و … ، امّا اندوخته هایش سرشار است از یک دنیا عزّت نفس .

اصلاً بگذار اینها بماند برای آنانکه از قِبَلِ خاک نشینی های دوران دفاع مقدّس حاج قاسم ها به آلاف و الوفی رسیده و به گمانشان دهه اش به اتمام .

… مجالست با هم نفس پایگاه شهید محمود پازوکی ، دفتر تبلیغ ، زمین فوتبال پلشت و فرمانده بسیجی دوران جنگ ساختمان های دو کوهه حالم را

خوب می کند.

انگار که در کنار او نشستن حکم دهها کپسول هوا را دارد برای تنفس مصنوعی که قرار است دم شهدا را به ریه هایم تزریق کند .

صافِ صاف مثل آب سرچشمه نه مثل ته مانده های مرداب گِل آلود ، متواضع عین خاک .

معاون گردانی که به قسم حضرت عبّاس (ع) با تفاخر بیگانه و همگانی که حضرتش مورد وثوقشان است به مراتب پایمردی و خشوع اش معترف.

در هنگام ادای این جمله که آدمای اون دوره سالم ، بدرد بخور و جا خالی نده بودند بغض سرشار از حسرت خود را فرو می داد ، نمی دانم شاید در برزخ

موجود از واگویی عزلت نشستن های بعد از شهادت قدرت الله غرباها ،  نورالله ها ،  محسن گل سفیدی ها ، علی غیاثوندها و از همه ارجح تر علیرضا کروبی

ها و خون دل خوردن هایش شرم داشت.

واگویه هایی که در این شعر ناب قیصر شعرا مستتر است :

خسته ام از این کویر ، این کور و پیر …

ای مسافر غریب در دیار خویشتن / با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر

این تویی در آن طرف پشت میله ها رها / این منم در این طرف پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا مثل کودکی بگیر / با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر ، خسته ام از این کویر ، خسته ام از این کویر …

… خدا را شکر به بهانه ی دفاع مقدّس فرصتی دست داد تا از خجالت زحماتی که در دهه ی 60 در دوکوهه به ایشان داده بودم در آیم، زنده باشی مربی .

 

مدیر مسئول و صاحب امتیاز پایگاه خبری کشوری ” رواپرس “

مدیر مسئول و صاحب امتیاز نشریه مکتوب در دست انتشار ” پاکدشت سلام “

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطالب مرتبط

پاسخ دادن

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *